نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:35 توسط سایه|
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:39 توسط سایه|
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:50 توسط سایه|
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب: ۳۱۵,
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب: ۳۱۸,
نویسنده: نیکا کریمیان
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:15 توسط سایه|
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
تازه دیشب بود داشتم احساس میکردم خوشبختم ...هه نمیشه انگار!تقصیرخودمه !کاش یکم باهوش تربودم!یکم زرنگتربودم!
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان
اره خب شاید اگه منم تموم بچگی و نوجونی و الانمو بین دعواهای مامان و بابام نبودم و یه بابای معتاد عصبی که روزبه روز وضعش بدتر میشه رو نداشتم اگه خونه ماهم تو ارامش بود نه ارامش چی ارامش فکری داشتم یا بهتره بگم اراده ر ازشون یادمیگرفتم اللن منم به همه ارزوهام رسیده بودم...همونطوری که الان دختر نامزد قبلی بابام داره دندون پزشکی میخونه و من پرستاری! ،،، بیخیال
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان