به گوشم رسید که پسره بش گفته حق نداری بش بگی که من دوسش دارم ..یبار بش گفتم بلاکم کرد ..دیگههم نمیگمش!بعد واس همینه این رفیق فابم به من نگفته که فلانی بم گفته دوست داره ...هرچند چپ میره راست میره میگه فلانی دوست داره معلومه حالا هم که من میدونم که بهش گفته و اونی که بم گفته قسمم داده بش نگو مجبورم ب رو خودم نیارم !هرچند دیگه ازش ناراحت نیستم انچنان !خوچی کنم چجوری ناراحت باشم ازش وختی ۲۴ ساعت پیش همیم !شایدم که بره ترم بعد !بیخیال!ولی این دوروز همش فکرم درگیر بود که چرا نگفته !نگو پسرک بش گفته حق نداری بش بگی !هرچند اگه کار رفیق فاب اشتبا هم باسه که بم نگفته دیگه چی کنم اینم شانس منه !امشب ینی ازون شبا بود که اعصابم تخمی بود و......سکوت میکنم که این سکوت منطقی تره!کسی نمیدونه دلم پرمیشه ازشون ولی بازمیخندم نه پر هم کع نشه نمیدونم چقد تو حموم گریه کردم ....هرچند تو رو همش میخندم بجز امشب
برچسب:
نویسنده: نیکا کریمیان